تبليغاتX
My Ryra

My Ryra

وبلاگ من | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | طراح قالب


پیام مدیریت


تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


لينکدوني

آمار و امکانات





فال نیک

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟



قیصر امین پور

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388 توسط امید | لينك ثابت |

به یاد قیصر امین پور





ناگهان چه زود دیر می شود....



نوشته شده در جمعه 8 آبان1388 توسط امید | لينك ثابت |

بين خودمان بماند

اگر به کسی نگوييد
من برای شب و سکوت و سردردِ آينه،
شفای نور وُ
مَرهمِ گفت‌وگو آورده‌ام.
تمامِ‌ سرانگشتانِ سوخته‌ی من
لبريز از حروفِ رويا و لمسِ علاقه‌اند.
نمی‌خواهم باورم کنيد!
فقط ... می‌دانم که می‌فهميد،
هنوز هم
از کِزکِزِ اين تاولِ چاک‌چاک و
آماسِ اين دوپای سفر،
عطرِ اميد و بوی بلوغ و ميلِ‌ ترانه می‌آيد.


من پيش از اين‌ها می‌خواستم
طوری پوشيده از شفای نور وُ
مَرهمِ گفت‌وگو بگويم،
اما يکی از ميانِ شما نپرسيد:
اصلا تو اينجا چه می‌کنی
يا اين همه اشاره به نقطه‌چينِ شکسته يعنی چه!؟


حالا ديگر دير است
فقط به کسی نگوييد!

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388 توسط امید | لينك ثابت |

کودکی ها

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
 دعوا کردی باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود



حسین پناهی

نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388 توسط امید | لينك ثابت |

7:30

 هفت و نیم صبح 
درست مثل همیشه !
مردی با خیالی خیس وُ رؤیایی مقدس 
در هیئت مورچه گان 
از پی نان و هیچ 
مسافرِ قربانگاهِ لحظه‌های هر روز خویش
تا ساعت هفت و نیم شب 
که آسمان و ستاره 
در سوگی که همراه می‌کشد 
به بدرقه اش نگاه می برند 
داغدار و صبور!

مردی با کوله باری از نفرت وُ رسالتٍ سنگینِ پدر 
هفت و نیم هر شب 
مغبون و دل شکسته 
به خلوتِ خانه بر می گردد
با بغلی از خزه های خیس 
و سراسر شب را بر سینه می نشاند
با باریکه‌ی نوری در دل : 
شاید فردا آسمان نیلی باشد.


بهمن قره داغی

نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388 توسط امید | لينك ثابت |

حدود جوانی


از شمال محدود است ، به اینده ای که نیست 
 به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات 


 از جنوب به گذشته ی پوچی پر از خاطرات تلخ 
 گاهی اوقات شیرین 


 مشرق ، طلوع آفتاب عشق ، صلح با مرگ 
شروع جنگ حیات 


 مغرب ، فرسنگها از حیات دور ، آغوش تنگ گور 
 غروب عشق دیرین 


این چه حدودیست ! ایا شنیده ای و میدانی ؟
 حدود دنیای متزلزلی است موسوم به : جوانی 


کارو

نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388 توسط امید | لينك ثابت |

آسمان کبود

بهارم دخترم از خواب برخیز 
شکر خندی بزن شوری برانگیز
گل اقبال من ای غنچه ناز 
بهار آمد تو هم با او بیامیز 
بهارم دخترم آغوش وا کن 
که از هر گوشه گل آغوش وا کرد 
زمستان ملال انگیز بگذشت 
بهاران خنده بر لب آشنا کرد 
بهارم دخترم صحرا هیاهوست 
چمن زیر پر و بال پرستوست 
کبود آسمان همرنگ دریاست 
 کبود چشم تو زیبا تر از اوست 
بهارم دخترم نو روز آمد 
تبسم بر رخ مردم کند گل 
تماشا کن تبسم های او را 
تبسم کن که خود را گم کند گل 
بهارم دخترم دست طبیعت 
اگر از ابرها گوهر ببارد 
وگر از هر گلش جوشد بهاری 
بهاری از تو زیبا تر نیارد 
بهارم دخترم چون خنده صبح 
امیدی می دمد در خنده تو
به چشم خویشتن می بینم از دور 
بهار دلکش اینده تو 

 فریدون مشیری

نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 توسط امید | لينك ثابت |

نه... من دیگر نمی خندم

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم 
 گر پیمان عشق جاودانی 
 با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم 
 شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت 
 ز قلب آسمان جهل و نادانی
 به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت 
 تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید 
 شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی 
 بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
 شما ، رقاصه های بی سر و بی پا 
 که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه 
 چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت 
 به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت 
سحر تا شام می رقصید 
 قسم : بر آتش عصیان ایمانی 
 که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم 
 که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم 
 پای می کوبید و می رقصید 
 لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید 
 می بینم که می لرزید و می ترسید 
 از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم 
 که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی 
 خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی 
 و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی 
 کنون خاموش ،‌در بندم 

 ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم 

کارو

نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388 توسط امید | لينك ثابت |

پشت همين سادگی‌های بسيارمان

بيگانه با گمان خويش، 
بيگانه با گهواره‌ی خاموش قرونی دور، 
بيگانه با ازدحامِ بی‌مقصدِ خودلوليدگانی خمود، 
بيگانه با رخوتِ اين مدار مکرر صبح و شام، 
بيگانه با اين پياله‌ی کجمريزِ هلاهلِ هفت‌سر، 
بيگانه با بيع و شراع شعر، 
بيگانه با محافلِ اين منم ... هی باد! 
بيگانه با تبِ مقامه‌ی مسدود، 
بيگانه با بده‌بستان تيرگی، با توطئه، با مرگ، با سکوت، 
بيگانه با نام‌آورانِ خريدهْ‌خورِ خودْاندرچه، 
بيگانه با دريچه‌ی بی‌دهان اين خانه‌ی صبور، 
بيگانه با کوچه و پچپچه‌ی مشتی ملول و منگ، 
بيگانه با تبسم مرسوم روابط روزانه، 
بيگانه با سايه‌های بی‌طاقتِ پسين، 
بيگانه با بستر نيمه‌خوابی از کينه و کابوس، 
بيگانه با جامه‌های خويش حتی، 
تلخایِ تيره‌ترين ترانه‌های جهان را پنداری 
که در بُنِ گوشهای گنگِ من، به غيبت نشسته‌اند. 
دريغا زمزمه‌ی مظنون من! 
دريغا تکلم بی‌سرانجامِ ناشادی! 
اينجا در تظاهر اين خاکستر زار، مرا منزلِ اشتياقی نيست!


نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387 توسط امید | لينك ثابت |

ریرا

اولْ‌روز
نه روز بود و نه رويا،
نه عقلِ علامت،
نه پرسشِ اندوه.
تنها وزيدنِ بی‌منزلِ اشياء بود
که غَريزه‌ی زادن را
از شد آمدِ بی‌دليلِ آفتاب می‌آموخت.
و بعد به مرور
ذره نيز در وَهمِ بی‌کجايیِ خويش
وطن در تکلمِ اتفاق گرفت.


تمامِ حکمتِ حادثه همين بود،
تا شبی
که حيرت از نادانیِ نخست برآمد وُ
جست‌وجو
جانشينِ تماشایِ دلهره شد.
و من آنجا بودم
کنار باشنده‌ی بزرگ
هم در نخستين روزِ آفرينشِ آدمی،
که آوازم داد: بيا!
مُغانِ مادينه‌ی من،
زن،
هَستِ اَلَستِ عَدَم،
ماه
ماهِ موزونِ سپيده‌دم.

نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387 توسط امید | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

فال نیک به یاد قیصر امین پور بين خودمان بماند کودکی ها 7:30 حدود جوانی آسمان کبود نه... من دیگر نمی خندم پشت همين سادگی‌های بسيارمان ریرا +


نکته امروز:

منوي اصلي

وبلاگ من
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي


آرشيو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384


لينکستان

آوای آزاد
رویای آبی رنگ دنیای با تو
قالب وبلاگ رایگان و حرفه ای ترین قالب ها

نويسندگان


طراح قالب

Designer
Powered By
BLOGFA

Template Designer: Themeweblog.blogfa.com